Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for the ‘پست گروهی’ Category

در این پست گروهی اعضای کافه نظرات خود را در مورد این سوال بیان می کنند:

فرض می‌کنیم که نهادهای موجود در کشور داده شده هستند (یعنی دولت نمی‌تواند نهادهای موجود را تغییر دهد). در این شرایط تا چه حد اصلاحات اقتصادی در کشور ممکن است؟ آیا جنبه هایی از اصلاحات اقتصادی هستند که با توجه به نهادهای موجود در کشور قابل پیاده‌سازی در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت (حداکثر 10 تا 15 سال) نباشند؟

محمدرضا

به طور خلاصه، من دلیلی نمی بینم که با وجود همین نهادهایی که در کشور هست، اصلاحات اقتصادی در ایران قابل پیاده سازی نباشد! به همین دلیل، من به سوال اندکی متفاوت پاسخ می دهم که الزامات این اصلاحات اقتصادی چیست.

اصلاحات اقتصادی در بسیاری از کشورها با سطوح متفاوتی از درآمد سرانه‌ی اولیه، مانند چین، ترکیه و کشورهای جنوب شرق آسیا انجام شده و در بسیاری از آن‌ها موفق نیز بوده و اقتصاد آن‌ها به سمت شکوفایی حرکت کرده است. منظور من از اصلاحات اقتصادی، فراهم کردن شرایط برای بهره‌برداری از فرصت‌های ایجاد ارزش در اقتصاد است. نقش حاکمیت عمدتاً تعریف قواعد بازی و اجرایی کردن این قواعد است. در ادامه به سه مساله اشاره می کنم که فکر می کنم از الزامات اصلاحات اقتصادی هستند (البته الزامات دیگری نیز وجود دارد). همان طور که گفتم من دلیلی نمی‌بینم که این الزامات در کشور ما قابل تحقق نباشند.

احساس نیاز در جهت اجرای اصلاحات اقتصادی: به دلیل ناکارایی شدید و عدم امکان ادامه ی نظام اقتصادی مبتنی بر یارانه‌های مستقیم، و همچنین به دلیل وجود تحریم ها* و کاهش شدید درآمدهای نفتی، این احساس نیاز در سیاست گذاران به وجود آمده است تا قواعد فعالیت  اقتصادی را به سمت هر چه بهینه‌تر شدن سوق دهند، و دولت را از حوزه‌ی کارهایی که برای دولت هزینه‌های علی حدّه دارد، بدون این‌که به مقدار کافی از نظر اجتماعی مفید باشد، خارج کنند. گام اولیه (آغاز هدف مندی یارانه ها) در این جهت، هر چند با دشواری‌هایی، آغاز شده است. به نظرم اولین گام سخت‌ترین گام بود، زیرا این گام می خواست تعادل معیوبِ موجود را که باعث شکل‌گیری رفتارهای اقتصادی متنوع و ناکارایی شده بود، به چالش بکشد. هر چند که به دلایلی، این گام در اجرا به مشکلات سختی برخورد کرده است، ولی این نوید را می دهد که اکنون همه اعم از مردم و سیاست‌گذاران به لزوم و دشواری کار التفاط کرده‌اند و می توان امیدوار بود که گام های بعدی و لو به سختی، قابل اجرا باشند.

اجرایی کردن (enforce) قانون: کارگزاران اقتصادی در کشور باید بدانند که قواعد فعالیت اقتصادی توسط قانون پشتوانه ی اجرایی دارد: به این معنا که اگر آنها طبق قواعد، فعالیت اقتصادی انجام دهند، می توانند با هزینه‌ی کم به نتیجه ی مطلوبشان برسند و در این راه، به اندازه ی کافی امنیت (امنیت فیزیکی، امنیت سرمایه، امنیت فعالیت های اقتصادی قانونی و غیره) وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه ما به قواعد بازی «صحیح» نیاز داریم (که توسط دولت و مجلس تهیه می شود)، به قوه قضاییه ای نیاز داریم که بتواند با کمترین هزینه این قواعد را پشتیبانی کند. برای این منظور، توجه به «انگیزه» ها بسیار مهم است (اینجا و اینجا را ببینید)؛ به این معنا که نه تنها آحاد اقتصادی عمدتاً در پی بیشینه کردن سود و مطلوبیت خود هستند، بلکه کسانی که در این گونه نهادها هم کار می کنند، انسانند و کم و بیش باید انگیزه‌های کافی برای کار در جهتی که قانون از آن‌ها می خواهد، داشته باشند. نکته‌ای که مورد تاکید قرار می‌دهم این است که در آخر این آحاد اقتصادی هستند که باید خلاقیت به خرج دهند، سرمایه‌گذاری و کار کنند. اگر این احساس امنیت اقتصادی در آن‌ها نباشد، از فرصت‌های اقتصادی بهره‌برداری نمی‌شود و هیچ‌گونه اصلاحی کارساز نمی‌افتد.

عقلانیت در سیاست گذاری: سیاست‌گذار باید وضعیت فعلی و وضعیت مطلوب را بداند و از محدودیت‌هایی که دارد نیز تخمین دقیقی داشته باشد. برای رسیدن به نقطه‌ی مطلوب اولاً سیاست‌گذار باید از ابزارهای درست استفاده کند (که نیاز به دانش دارد) و ثانیاً انتظارات بیهوده‌ای نه خودش داشته باشد و نه در مردم انتظارات بیهوده ایجاد کند.

* البته مهم است که دولت بخواهد در دفع تحریم ها بکوشد، به دلیل هزینه های سرسام آوری که تحریم بر اقتصاد تحمیل می‌کند. ولی مهمتر این است که دوباره از عواید حاصل از نفت به عنوان راه فرار از سختی‌های پیاده سازی اصلاحات اقتصادی، استفاده نگردد.

مرتضی

آنچه تجربه اصلاحات اقتصادی دیگر کشورها به ما می‌آموزد این است که پیدا کردن مجموعه سیاست‌هایی که منجر به رشد اقتصادی شود کار سختی نیست اما یافتن سیاست‌هایی که به رشد اقتصادی پایدار منجر شود به این سادگی‌ها هم نیست. رشد اقتصادی پایدار نیازمند پویایی در سیاست‌گذاری است و به نظر می‌رسد که بدون اصلاحات نهادی ممکن نیست. به همین دلیل باید به خاطر داشت که ضمن یافتن قیدهای اصلی بر فعالیت آحاد اقتصادی و حذف آن‌ها و شکل گرفتن موقتی رشد، از اصلاحات نهادی که منجر به ادامه رشد اقتصادی می‌شوند غافل نشویم.

با این توضیحات، اقتصاد ایران یک مسئله اصلی دارد و آن بهبود فضای کسب و کار است. مجموعه عوامل مختلفی می‌توانند چنین فضایی را ایجاد کنند، به عنوان مثال ثبات اقتصادکلان، اصلاح نظام اداری، بهبود نظام قضایی، و اصلاحات بازارهای مختلف از جمله کار و سرمایه از موارد آن هستند. همانطور که ملاحظه می‌کنید برخی از آنها در گروه اصلاحات نهادی قرار می‌گیرند؛ عجیب هم نباید به نظر برسد چراکه وضعیت اقتصادی امروز ما برآیند نهادهای موجود کشور یا همان قواعد بازی است. برخی دیگر از آنها کاملاً در گروه اصلاحات نهادی قرار نمی‌گیرند، هرچند که اصلاحات نهادی می‌تواند به بهبود آنها کمک کند. به عنوان مثال ثبات اقتصادکلان از این دسته است. این‌که دولت از تغییر پی در پی قوانین جلوگیری کند نیازی به اصلاحات نهادی ندارد هرچند که اصلاحات نهادی می‌تواند مانع چنین کاری شود. یا مثلاً کاهش تورم چنین است هرچند که تغییر رابطه بانک مرکزی با دولت می‌تواند به آن کمک کند. در کل پیام من این نیست که بدون اصلاحات نهادی نمی‌توان کاری کرد اما تغییرات زیادی هم نباید انتظار داشت.

امیررضا

به نظر من بیش‌تر از آن که جواب دادن به این سوال در این نوشته مهم باشد روشن کردن اهمیت و معنای خود سوال مهم است. معمولا هنگامی که یک دولت جدید بر سر کار می‌آید توقعات از آن دولت در بیش‌ترین سطح خود قرار دارد. و از همه بیش‌تر برای خود دولت مهم است که محدودیت‌های خود را شناسایی کند و برنامه‌ریزی‌ها و وعده‌های اقتصادی خود را بر آن مبنا تنظیم کند تا هم بتواند آن‌چه قابل انجام است را به سرانجام برساند و هم با دادن وعده‌های انجام‌نشدنی باعث سرخوردگی امیدواران از میان مردم نشود. با این توضیح و با اضافه کردن این که من هم شناخت کاملی از فضای اقتصاد سیاسی ایران ندارم آن‌چه به ذهنم می‌رسد را در این‌جا می‌نویسم.

از میان اصلاحات اقتصادی آن‌چه خارج از حوزه اختیار دولت است و در اختیار قوای دیگر قرار دارد حداقل به طور مستقیم قابل پیاده‌سازی به دست دولت نیست. تضمین حقوق مالکیت (property rights) و اعمال قراردادها (contract enforcement) که از اصلی‌ترین نهادها برای عملکرد سالم بازار و به دنبال آن حصول سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی هستند به طور عمده در اختیار قوه قضائیه است. از طرف دیگر رابطه تجاری گسترده با جهان برای صادرات محصولات و واردات سرمایه و تکنولوژی که از دیگر شرایط رشد اقتصادی است تابعی از سیاست خارجی و روابط خارجی کشور است که سیاست‌گذاری در این زمنیه نیز در اختیار دولت نیست. جلوگیری و مبارزه با انحصارات، به ویژه انحصارات ناشی از قدرت سیاسی و انحصارات نهادهای شبه دولتی، هم‌چنین مبارزه با فساد اقتصادی ناشی از رابطه با قدرت (مانند رانت‌‌های اقتصادی، زمین‌خواری، …) نیز خارج از اختیار دولت و به طور عمده در اختیار قوه قضائیه است؛ با این که دولت می‌تواند با پاک نگه داشتن نسبی قوه مجریه حداقل به فساد موجود دامن نزند.

بنابراین نباید امیدوار بود که تنها با تغییر دولت، اصلاحات نهادی اساسی که برای رشد پایدار ضروری هستند به وقوع بپیوندند. اما این به آن معنا نیست که دست دولت کاملا بسته است و هیچ بهبودی در وضعیت اقتصادی ممکن نیست. به دست آوردن تعادل‌های کلان (برای مثال مهار نقدینگی و یکسان‌سازی نرخ ارز) به طور عمده در اختیار دولت است با این که بزرگ‌ترین قید دولت در این زمینه تعهداتی است که از دولت‌های قبلی به ارث برده است. هم‌چنین دولت می‌تواند برخی بازارها را که به طور سنتی مورد شمول قوانین قیمت‌گذاری یا دیگر مداخلات دولتی قرار می‌گرفته‌اند به تدریج آزاد کند؛ از بازار میوه و محصولات لبنی گرفته تا حمل و نقل هوایی تا به این ترتیب با ایجاد انگیزه تولید به رشد اقتصاد و ایجاد اشتغال کمک کند. استفاده حداکثر از فرصت‌های ایجاد شده مانند رفع تحریم صنایع خودروسازی و پتروشیمی برای جذب سرمایه‌ و تکنولوژی از جهان خارج نیز چندان دور از دسترس به نظر نمی‌رسد.

البته دوباره تاکید می‌کنم که این‌ها تنها مثال‌هایی است که می‌توان برشمرد. این سوال پیچیده است و پرداختن کامل به آن از توان من و حوصله این متن خارج. اما به نظر می‌رسد پرداختن به این سوال و تحقیق درباره آن برای دولت ضروری باشد.

بابک

بدون شک ایران در حال حاضر از ضعف در نهادها رنج می برد و شاید بتوان گفت که این در تاریخ ایران معاصر بی‌سابقه است. ضعف در نهادهای اقتصادی در کنار سایر نهادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و غیره کار را برای هرگونه اقدامی مشکل کرده است. دولت برای نقش بازی کردن در عرصه سیاسی و اقتصادی به ابزارهایی نیاز دارد که نهادها آن‌ها را فراهم می‌کنند. به طور مثال برای کنترل تورم دولت نیازمند استفاده از ابزارهای پولی است ولی اقدامات دولت قبل که منجر به کاهش اعتبار بانک مرکزی، نوسان در بازار ارز، پایین نگه داشتن نرخ واقعی سود بانکی، و ایجاد مسئولیت مالی بدون حساب و کتاب برای دولت در قالب مسکن مهر و یارانه‌های نقدی  شده است عملا قدرت تاثیرگذاری و نقش نهاد بانک مرکزی در اقتصاد ایران را تحلیل برده است. سوال اینجاست که آیا تن نحیف اقتصاد ایران که از یک سو زیر فشار اجرای غلط سیاست هدفمندی یارانه هاست و از سوی دیگر تحریم‌های اقتصادی منابع مالی کشور را محدود کرده است تحمل انجام اصلاحات اقتصادی یا حتی تغییرات سیاست‌گذاری بزرگ را دارد؟ به نظر، راهی که دولت در بازسازی اعتماد شهروندان در داخل و رفع نگرانی‌های خارجی در پیش گرفته و آرام و با حوصله در حال طی کردن آن است به امید روزی که با تکیه بر اعتماد داخلی به نهادهای تصمیم‌گیری از یک سو و تامین منابع مالی از طریق شروع مجدد تجارت با کشورهای خارجی از سوی دیگر شروع به اقدامات جدی کند بهترین استراتژی است که می شود در حال حاضر برگزید.

سهیل

با عرض معذرت از تمام آنها که برای توجیه عملکرد ضعیف خود یا سایرین در امر سیاست‌گذاری، همواره بر طبل ضعف نهادها در کشور ایران کوبیده‌اند؛ بر این باورم که این بوم و بر با تمام اقوام و مردمان متنوعش و با تمام آداب و رسوم نیک و بدش، تافته‌ای جدابافته از مردمان سایر کشورها و دیگر ادیان نبوده و نیست و نخواهد بود.

آن‌چه متفاوت بوده و هست، بدفهمی و کج‌فهمی مسائل اقتصادی و و طبعاً تدابیر اندیشیده‌شده و نسخ تجویز‌شده برای این بیمار رنجور است. من باب مثال مشکل تورم، امروزه تقریباً در تمام نقاط جهان حل، و راه علاج آن نیز مشخص شده است. صد و اندی کشور با نهادهای یکی-متفاوت‌تر-از-دیگری این مشکل اقتصادی را هم‌اکنون حل کرده‌اند، الا کشور بخت‌برگشته و در جستجوی نهادسازی و نهادسوزی ما! به نظرم اینها همه بهانه است برای با انبوه سوداگرانی که سعی دارند از نمد نهادها، برای خود کلاهی بسازند و لا غیر…

Read Full Post »

محمدرضا

اولین نکته ای که باید به دولتمردان و به خصوص به آقای دکتر روحانی یادآوری کرد، درس گرفتن از اشتباهات دولت های گذشته است، مانند: توجه مناسب به توزیع درآمد و ثروت، مبارزه با رانت خواری، یکدستی تیم اقتصادی (نه فقط از لحاظ تفکر که از نظر راحتی کار با یکدیگر و با رییس جمهور)، فکرشده عمل کردن و توجه کامل به تبعات تصمیمات خود. نکته ی دیگر ادامه دادن کارهای خوبی است که پایه ریزی شده مثل ایده‌ی مسکن مهر. من از جزییات طرح اخیر آگاه نیستم، ولی از دنبال کردن اخبار رسانه ها، فکر می کنم که با یک ارزیابی مجدد می توان کاستی هایش را برطرف کرد و این میراث خوب را به سرمنزل مقصود رساند.

در بعد اقتصاد کلان، مساله ی اصلی بی ثباتی محیط اقتصاد است. طبیعتاً قسمت مهمی از آن به تحریم ها برمی گردد. در بحث تحریم ها جدای از تلاش برای حل مساله ی هسته ای در بعد سیاسی، پیگیری مسائل  مالی از بعد حقوقی، مانند اقدام اخیر بانک ملت، باید مورد توجه قرار گیرد. قسمت دیگری از بی ثباتی، به بی اعتمادی آحاد اقتصادی به سیاست گذاران اقتصادی کشور بر می گردد. آقای دکتر روحانی و کابینه ی او هم اکنون از این فرصت بهره می برند که آحاد اقتصادی به ایشان امید و اعتماد دارند. این فرصت از طرف بازار تنها برای مدت کوتاهی به هر رییس جمهوری در دور اولش داده می شود تا انتظاراتش را از او شکل دهد. بسیار مهم است که این سرمایه سوزانده نشود. طبیعتاً کسی انتظار ندارد که شرایط اقتصاد ایران به زودی به حالت خوب برگردد، ولی گام های اول به عنوان سنگ بنای هر دولت بسیار مهم است. پیش نیاز اول پیاده سازی هر گونه سیاست اصلاحی اعتماد بازار به سیاست گذاران است.

 به طور خاص، اعتماد بازار به بانک مرکزی، به هر دلیلی، بسیار لطمه خورده است. الآن بهترین فرصت برای بانک مرکزی است که بعد از یک ارزیابی از وضعیت اقتصاد کلان و بررسی سناریوهای پیش رو، بازار ارز را به کنترل خود در آورد (شناور مدیریت شده): اگر فکر می کند که مثلاً قیمت مناسب دلار 3200 تومان است، باید اطمینان های لازم را به به بازار بدهد و فرصت تصمیم گیری و سرمایه گذاری را برای آحاد اقتصادی فراهم کند. بانک مرکزی نباید اجازه دهد که موج های ناشی از احساسات، بازار ارز و به تبع آن اقتصاد کلان را به تلاطم درآورند. دلیل تاکید خاص من به بازار ارز، وجود شرایط تحریم و دشوار شدن انتقال ارز به داخل است.

درسی که از اجرای هدفمندی یارانه ها تاکنون به دست آمده، تجربه ی ذی قیمتی است. باید این درس ها به دقت بررسی و نقشه ی راه آینده ترسیم شود. من فکر می کنم با اقداماتی از قبیل اصلاح قیمت ها همراه با ثابت نگاه داشتن یارانه ی پرداختی به خانوارهای برخوردارتر و افزایش یارانه ی طبقات محروم تر، کنترل تلاطمات بازار ارز، کنترل حجم پول، کنترل کسری بودجه ولو به قیمت شروع نکردن هیچ پروژه ی عمرانی جدید در سطح کشور و اقداماتی شبیه اینها، دکتر روحانی و تیم ایشان بتوانند کشور را از این روزهای دشوار اقتصادی به سلامت بگذرانند… با آرزوی موفقیت برای ایشان.

مرتضی

آنچه برکسی پوشیده نیست مشکلات ایران در سطح اقتصادکلان است. از طرفی رشد اقتصادی در سالیان اخیر ناچیز بوده است و از طرف دیگر تورم و بیکاری به مقادیر کم‌سابقه‌ای رسیده‌اند. اگر بخواهم از میان سه مشکلی که با آن درگیر هستیم یکی را بر دوتای دیگر اولیت دهم، رشد اقتصادی را انتخاب می‌کنم. علت انتخابم هم این است که تورم در دنیا مسئله‌ای حل شده است و چنانچه اراده سیاسی لازم برای حل آن حاصل شود قابل کنترل است. علاوه بر آن، بیکاری بدون رشد اقتصادی حل نمی‌شود. اقتصاد باید رشد کند تا فرصت‌های شغلی جدید ایجاد شود.

گرچه رشد اقتصادی نسخه مشخصی ندارد اما اقتصاددانان توافق دارند که فضای کسب و کار مناسب لازمه‌ی رشد اقتصادی است. در راستای ایجاد آن سه مورد به نظرم مهمتر هستند:

دولت باید سعی کند تا نااطمیانی در سطح اقتصادکلان را کاهش دهد. سرمایه‌گذاری که از اجزای رشد اقتصادی است شکل نمی‌گیرد مگر آنکه سرمایه‌گذار بداند از آنچه امروز برای فردا کنار می‌گذارد چیزی نصیبش می‌شود. وقتی محیط اقتصادکلان (نرخ ارز، نرخ تورم، نرخ بهره و مانند آن) چنین متلاطم می‌شود، سرمایه‌گذار نمی‌تواند از سود سرمایه‌گذاری خود مطمئن باشد و بنابراین دست به سرمایه‌گذاری نمی‌زند.

دومین مورد اصلاح قوانین موجود است. قوانینی که بی‌دلیل (اقتصادی) هزینه شکل‌گیری بنگاه‌های جدید را بالا برده‌اند باید حذف شوند. کاغذبازی و زمان آن باید به حداقل (صفر) برسد. قواین باید شفاف بوده و  ثبات داشته باشند. تغییر پی در پی و غیرمنتظره قوانین از عواملی است که فعالیت آحاد اقتصادی را مختل می‌کند. بنگاهی را تصور کنید که برای تولید کالای الف سرمایه‌گذاری کرده اما آنی واردات آن آزاد می‌شود یا بنگاهی که برای تولید محصول ب بر روی واردات پ حساب باز کرده ولی واردات آن یک دفعه ممنوع می‌شود!

سومین مورد هم ضمانت اجرای قوانین است. از آنجا که آحاد اقتصادی برای انجام امور خود نیازمند  مبادله با یکدگیر هستند، نهادی لازم است تا تخطی هر یک از طرفین مبادله از شروط معامله را پیگیری و متخاطی را جریمه کند. شما به عنوان عضوی از اقتصاد ایران چقدر امید دارید که بدون صرف وقت و هزینه زیاد حق پایمال شده خود را بازیابید؟ ضمانت اجرای قواین باید بهبود یابد و هدف هم باید آن باشد که ضعیف‌ترین فرد جامعه بتواند در کمترین زمان ممکن و با کمترین هزینه حق خود را از قوی‌ترین فرد جامعه بستاند.

سروش

ابتدا توضیح بدهم بحثم در این متن کوتاه در مورد وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی و رئیس بانک مرکزی است. به نظر گزینش بسیار بهتری نسبت به آنچه اتفاق افتاده است می توانست رخ دهد. اولا من ترجیح می دهم وزیر اقتصاد فردی باشد که قبلا در بانک مرکزی و حداقل در سطح معاونین بانک مرکزی کار کرده باشد. دوم رئیس سازمان برنامه نیز بهتر بود از خود بدنه سازمان برنامه تعیین می شد. روسایی که تازه وارد سازمان می شوند، اکثرا با مدتی مبهوت نظم و سیستم کاری سازمان برنامه هستند و کمی طول می کشد تا خودشان را با قواعد برنامه ریزی تطبیق دهند. (جالب است در اکثر وزارتخانه های اجرایی تجربه ملاک اصلی بوده تنها در وزارت خانه های اقتصادی گویا تجربه در مرحله آخر است) در نهایت بهتر بود رئیس بانک مرکزی با سابقه ای غیر از بانک خصوصی انتخاب می شد. لذا هر سه گزینه فوق به نظر من گزینه های اصلا خوبی نیستند. رئیس بانک مرکزی باید دارای نظرات مشخص اقتصادی باشد. چیزی که اصلا در دکتر سیف وجود ندارد. در مورد برنامه های اعلام شده، نیز باید اشاره شود که بیشتر حرف است و نه به مسائل اصلی می پردازد و نه معماهای موجود را حل می کند. برای مثال اشاره دقیقی به نحوه کاهش تورم وجود ندارد. مثال دیگر ابهام در برنامه های اعلام شده بر روی نحوه تعیین میزان نقدینگی  است که آیا مبنای تورمی دارد و یا بر اساس نرخ بهره بازار تعیین می شود. همچنین به مکانیزم تعیین قیمت ارز اشاره نشده است و حتی مصاحبه هایی که رئیس بانک مرکزی انجام داد تنها به ابهام های موجود افزود و اصلا راه گشا نبود. به نظر می رسد، بدنه اقتصادی دولت جدید نتواند معضل های اقتصادی را به راحتی تحلیل کند.

امیررضا

اقتصاد ایران به طور مزمن با چالش‌های بسیاری رو به رو بوده است و به طور خاص در ۸ سال گذشته درگیر مشکلات خودساخته بیشتری نیز شده است. به نظر می‌رسد مهم‌ترین وظیفه تیم اقتصادی دولت جدید این باشد که اولویت و اهمیت این چالش‌ها را تعیین کند و راه حل خود برای رسیدگی به آن‌ها را نیز تحقیق کند. اما در حال حاضر حل چالش‌هایی با این حد از پیچیدگی و حتی تعیین اولویت‌ها و نقشه راه از توان متخصصین داخل کشور خارج است و کشور برای رسیدگی به مشکلات اقتصادی‌اش نیازمند استفاده از متخصصین بین‌المللی است. بنابراین کشور ناگزیر است از استفاده از مشاوره سازمان‌های بین‌المللی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول یا استخدام اقتصاددانان متبحر در سطح بین‌المللی به عنوان مشاور اقتصادی. البته متخصصین داخلی به دلیل آشنایی و تماس از نزدیک با مسائل حتما باید در هر تیم مشاوره‌ای به عنوان مکمل حضور داشته باشند و البته متخصصین بین‌المللی نیز دانای کل و عاری از خطا نیستند. اما حکم عقل آن است که به سراغ افرادی برویم که به طور نسبی متبحرتر و با تجربه‌ترند  و در نتیجه احتمال خطای کم‌تری دارند.

فرید

فرض کنید من به عنوان یک دانشجوی اقتصاد اینجا یک صفحه راجع به این بنویسم که دولت باید چه کار کند و از این حرفها. من واقعا فکر نمیکنم که دولت بخواهد نظر من و امثال من را به حساب بیاورد. مگر اینکه صرفا بخواهم با شما خواننده عزیز بحثی راه بیندازم که چندتایی برای خودمان سرگرم باشیم. برخی اقتصاددان‌های ایرانی یا دانشجویان اقتصاد ایرانی مدام از این صحبت می‌کنند که دولت برای رفاه مردم باید چه کار کند و چه کار نکند. این درحالی است که اساتید اقتصاد امنیت شغلی درست و حسابی ندارند، در دبیرستان‌ها یک کتاب درست و حسابی اقتصاد نوشته نشده، وضع تحقیقات اقتصادی در کشور خیلی پایین‌تر از معیارهای بین المللی است و رابطه بسیار کمی بین محافل علمی کشور با دنیای امروز وجود دارد. اصولا وضع خنده‌داری هست که این جماعت که بنده هم کمابیش جزوشان هستم به جای اینکه قبل از هر چیز استانداردهای صنف خودشان را ارتقا بدهند مدام مشغول صحبت درباره مسایل کلان مملکت هستند. لذا بنده بجای جواب به سوال این پست نوک پیکان را از دولت به سمت ملت اقتصادخوانده برمیگردانم.

بابک

در دولت نهم و دهم بارها رییس کل بانک مرکزی به عنوان تنظیم کننده بازار سکه ظاهر شد و بارها قول داد تا قیمت سکه را کاهش دهد. درخواست من از تیم اقتصادی دکتر روحانی، خارج شدن از بازار تنظیم سکه و جلوگیری از پرداخت هزینه در این بازار است. قیمت پایین سکه به هیچ عنوان نشان از سلامت یک اقتصاد ندارد، همانطور که قیمت بالای سکه نشان ضعف یک اقتصاد نیست. ممکن است این موضوع مطرح شود که بانک مرکزی از سکه به عنوان ابزاری برای کنترل حجم پول در اقتصاد استفاده می‏کند، ولی به طور آشکاری استفاده از کالایی که قیمت آن تابعی از قیمت طلا در بازار خارجی و داخلی است نمی تواند انتخاب مناسبی به عنوان ابزار سیاست گذاری باشد. در واقع، می توانیم مهم ترین دلیل هدف گذاری بانک مرکزی برای کاهش قیمت سکه را فشار افکار عمومی و شهروندان را بدانیم، و رییس کل بانک مرکزی و دولت به اشتباه کنترل قیمت سکه را نیز به تابع هدف بانک مرکزی اضافه کردند تا نشان دهند که توانایی اثرگذاری در حداقل بخشی از اقتصاد دارند. بنابراین، به نظر میرسد یکی از اولین اقدامات دولت می بایست باز تعریف وظایف بانک مرکزی و تعیین ابزارهای سیاست گذاری ای باشد که بناست جهت تحقق اهداف تعیین شده به کار برود.

سهیل

به جد معتقدم مهم‌ترین چالش پیش روی اقتصاد ایران در کوتاه و حتی میان‌مدت، مقابله با بحران «بیکاری» گسترده است، به نحوی که  اگر قرار باشد یکی از مشکلات اقتصاد ایران در اولویت قرار گرفته و حل آن در Trade-off بین پارامترهای اقتصادی وجه‌المصالحه سایر پارامترها قرار نگیرد، همین معضل است. بحران کارآفرینی برای جمعیت فعالِ این‌بار تحصیل‌کرده و ناامید (روزبه‌روز در حال افزایش) امروز ایران، بحرانی نیست که به این سادگی قابل حل بوده و از عهده بیمارِ در ورطه نابودیِ غوطه‌ور در دریای هزار رانت و فساد و دزدی اقتصاد ایران بر آید. تورم، عدم استقلال بانک مرکزی، کسری بودجه، کاهش بی‌محابای ارزش پول ملی، ارتشاء، بدقولی، بددهنی، وعده‌های واهی و هزار یک مشکل دیگر به مرور برای مردم ایران عادی شده‌اند؛ اما بر این گمانم که هیچ مادری (از جمله مادر وطن)، بیکاری، بی‌پولی، ناتوانی، اعتیاد، یأس و خدای‌ناکرده خودکشی فرزند خویش را هرگز بر نخواهد تافت…

Read Full Post »

توضیح.

پیرو اعلام وزات علوم مبنی بر صفر شدن ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف هر کدام از اعضای کافه‌اقتصاد نوشته‌ی کوتاهی در ارتباط با این دانشکده نوشته‌اند. پستهای قبلی به نوشته‌های محمدرضا و فرید و مرتضی اختصاص داشت. امروز نوشته سروش را با هم می‌خوانیم.

———————————————————————————-

شاید برای بسیاری این سوال جدی مطرح است که چرا این دانشکده را تعطیل کرده اند؟ این پازل جدی منجر به حدس و گمان‌های بسیاری شده است. برخی مقامات بالای دولتی، دیگران رئیس دانشگاه و وزیر علوم را مقصر اصلی می‌دانند. مقصر اصلی کیست؟ به زعم و به شهادت پیشینه مخالفت‌ها با افراد حاضر در این دانشکده سه گروه در تعطیلی دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف دخیل بوده‌اند. دسته اول مسئولین تصمیم‌گیر هستند که می‌توان با پرس‌جو بالاخره فرد نهایی که این تصمیم را اتخاذ کرده‌است یافت. این دسته‌ای هستند که همواره در مظان اتهام هستند و بعید است در آینده نزدیک مسئولینی پیدا شوند که دارای درک اقتصادی صحیح باشند. ممکن است بیانیه نوشتن و نامه دادن و امثالهم به تغییر تصمیم این کارگزاران منجر شود، ممکن است تاثیری نکند چرا که این افراد اطلاع درستی از عملکرد دانشکده اقتصاد شریف و فرق آن با دیگر دانشکده‌ها ندارند.

دسته دوم که ضروری است نقش ایشان نیز برجسته شود برخی اساتید اقتصاد در دیگر دانشکده‌های ایران هستند که همواره پیگیر تعطیلی چنین نهادهایی بوده‌اند و بدون استثنا در تعطیل کردن چنین نهادهای آموزشی دخیل بوده‌اند. از زمان‌های دور که رشته «سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی» در دانشگاه صنعتی اصفهان در میانه دهه 60 نابود کردند، تا زمانیکه در سال‌های اخیر دست به تخریب «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی» و ادغام «موسسه عالی پژوهش و آموزش مدیریت و برنامه‌ریزی»  زدند، مقدمات بازنشستگی اساتید برجسته اقتصادی را فراهم کردند و الان پیگیر تعطیلی دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف هستند. باید پرسید این اقتصاددانان که از قضا در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل کرده‌اند و خوب می‌دانند کارکرد دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف چیست چرا کمر همت به نابودی این دانشکده بسته‌اند؟ 

این دسته اقتصاددانان در سال‌های گذشته به دلیل ضعف دانش اقتصادی مسئولین توانسته‌اند به مقام‌های بالای دولتی دست یابند، مشاور اقتصادی و معاون اقتصادی رئیس جمهور بشوند. برای این افراد چه خطری بالاتر از اینکه جریان فکری جدیدی ایجاد  بشود که بتواند مشکلات مملکت را حل کند. بتواند راه‌حل جدید ارائه کند. همه داشته این افراد در این است که این متخصصین تربیت نشوند، تحلیل‌های آماری مفید تولید نشود و راهکارهای درست ارائه نشود. لذا چنین افرادی همواره پیگیر انحلال دانشکده و یا ادغام آن بوده‌اند و برای اینکه خیل عظیم مهندسین مسئول را با خود هم‌آهنگ کنند بهانه‌هایی چون دانشکده علوم انسانی در دانشگاه مهندسی را مطرح می‌کنند. با این افراد چه باید کرد؟ اولا به نظرم روزنامه‌ها و افکارعمومی باید نسبت به ایشان حساس باشند. مثلا روزنامه‌ها از این اساتید بپرسند نظرشان در مورد تعطیلی دانشکده چیست. تعطیلی دانشکده اقتصاد شریف مسئله کوچکی نیست. اگر دانشکده مکانیک شریف قرار بود تعطیل شود بسیاری از اساتید مکانیک دانشگاه تهران و امیرکبیر و … از ادامه کار دانشکده مکانیک شریف حمایت می‌کردند. روزنامه‌ها باید از اساتید دیگر دانشگاه‌ها بپرسند نظرشان در مورد ادامه کار دانشگاه شریف چیست. باید به مسئولین نشان داد آن اقتصاددانانی که توصیه به تعطیلی دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف می‌کنند مقاصدی غیر از موارد مطروحه دارند.(1)

در مقابل دو گروه فوق نیز افرادی هستند که حامی دانشکده‌های اقتصاد و مدیریتی هستند که علم به روزتر عرضه می‌کنند.(2) برای مثال دکتر بانکی در ابتدای دهه 60 از تاسیس رشته جدید کارشناسی ارشد برای جذب مهندسین به علوم (نسبتا) اقتصادی و مدیریتی حمایت کرد و با کمک ایشان این رشته در دانشگاه صنعتی اصفهان تاسیس شد. مثال دیگر حمایت دکتر روغنی زنجانی از بازگشایی موسسه عالی پژوهش و آموزش و مدیریت و برنامه‌ریزی در سال 68 بود. در سال‌های ابتدای دهه 80 نیز حمایت افرادی چون مهندس ترکان و دیگران به تاسیس دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف انجامید. افرادی این چنینی که در اقتصاد مملکت کار کرده‌اند و می‌بینند با قصه گفتن و تحمیق مسئولان نمی‌توان مدیریت اقتصادی کشور را پیش‌ برد هممواره به تیم کارشناسی مانند دکتر نیلی و مشایخی کمک کرده‌اند. این افراد متاسفانه امروز یا پراکنده‌اند و یا خیلی ضعیف شده‌اند. شاید دلیل اینکه پیگیری‌های ممکن نتیجه نداده‌ است همین اقلیت افراد خردمند و تاثیرگذار در نظام تصمیمی‌گیری کشور است.

چه می‌توان کرد؟ احتمالا کار خاصی نمی‌توان کرد. باید نوشت و به مسئولین تذکر داد که اوضاع خراب اقتصادی امروز ایران علاوه بر بی‌تدبیری خودشان، نتیجه مشاورین اقتصادی است که در سال‌های اخیر اختیار کرده‌اند. مشاورینی که در ابتدای دولت نهم توصیه به افزایش پایه پولی می‌کردند و می‌گفتند اثری بر تورم ندارد. مشاورینی که ایده اصلی وام‌‌های بانکی پروژه‌های زودبازده را مطرح کردند. کسانیکه موافق تعطیلی سازمان برنامه بوده‌اند و ادعا می‌کردند این نهاد مانند یک سرعت‌گیر در اقتصاد کشور عمل می‌کند. معاونی که در مقابل بانک مرکزی ایستاد و گفت اضافه برداشت از بانک مرکزی برای پرداخت یارانه‌ها تورمی ندارد و بانک مرکزی باید تبعیت کند. باید به تصمیم‌گیران گوشزد کرد که علم روز اقتصاد برای تورم بالا، بیکاری گسترده، رشد اقتصاد پایین درمان دارد. این وضع فلج‌کننده اقتصاد محصول تصمیمات سیاسی و اقتصادی خود شما است. آنچه دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف عرضه می‌کند نسخه‌ای برای درمان این بیماری‌ها است. با خراب کردن مطب، بیماری علاج نمی‌شود. تا زمانی که مریض هست و دکتر نیز هست، مطب دیگری ساخته می‌شود.

——————————–

(1) من هر وقت به تعطیلی دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف فکر می‌کنم بلا تشبیه یاد مدرسه‌سازی‌های میرزا حسن رشدیه می‌افتادم. آن داستان که برخی در ایران می‌دانستند عملکرد این مدرسه‌های چیست ولی با دروغ‌گویی به درباریان می‌گفتند این مدارس مردم را بی‌دین می‌کند و اگر همه سواد یاد بگیرند ایران بدون پادشاه می‌شود. داستان امروز ما بی‌شباهت با داستان میرزا و مدارسش نیست. بازخوانی این داستان بماند برای کسانیکه تاریخ بیشتر از من می‌دانند.

(3) گروه سوم مخالفین دانشگاه نیز کسانی هستند که به واژه لیبرالیسم وسواس دارند. این افراد بدون دانستن معنی لیبرالیسم به هر پدیده غربی که لیبرالیسم گفته شود فکر می‌کنند این پدیده خود لیبرالیسم است. از کت و شلوار غربی تا دوش حمام و اخیرا اقتصاد. داستان این گروه سوم فراتر از یک پست در وبلاگ اقتصادی است.

Read Full Post »

توضیح.

پیرو اعلام وزات علوم مبنی بر صفر شدن ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف هر کدام از اعضای کافه‌اقتصاد نوشته‌ی کوتاهی در ارتباط با این دانشکده نوشته‌اند. پستهای قبلی به نوشته‌های محمدرضا و فرید اختصاص داشت. امروز نوشته مرتضی را با هم می‌خوانیم.

————————————————————————————————————————————————————————————-

فکر می‌کنم تردیدی نباشد که بخشی از دانش‌آموزان هنگام انتخاب رشته نمی‌دانند رشته مورد علاقه آن‌ها چیست و صرفاً برمبنای آنچه معمول است انتخاب رشته می‌کنند. همه می‌دانند که صد نفر اول کنکور به احتمال بالایی وارد رشته مهندسی برق خواهند شد اما آیا همگی به این رشته علاقه دارند؟ قسمتی از همین دانشجویان با وجود اینکه در طول تحصیل نمرات بالایی به دست خواهند آورد اما گمشده خود را نمی‌یابند و در جست‌وجوی جایگزین یا مکملی برای آن خواهند گشت. اینجاست که پای دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف به میان می‌آید. مبانی اقتصاد و تحلیل دینامیک‌های سیستم دو درسی هستند که توسط این دانشکده برای عموم دانشجویان کارشناسی ارائه می‌شود. بدیهی است تمام افرادی که در این دو درس ثبت نام می‌کنند به دنبال تغییر رشته نیستند. برخی صرفاً به دنبال گذراندن چند واحد هستند و برخی دیگر تنها مایل‌اند تا آشنایی ابتدایی با موضوع پیدا کنند. اما هستند افرادی که برای یافتن رشته‌ای که در آن تاثیرگذار باشند سر کلاس می‌نشیند.

در طول 9 سال گذشته و برمبانی آمار موجود در آموزش شریف [1] مجموعاً 1301 نفر در دروس مبانی اقتصاد دکتر نیلی و تحلیل دینامیک‌های سیستم دکتر مشایخی ثبت نام کرده‌اند: 985 نفر در مبانی اقتصاد، 417 نفر در تحلیل دینامیک‌های سیستم و 101 نفر هم در هر دو درس حضور داشته‌اند. حدود 70 درصد از دانشجویان هر دو درس متعلق به چهار دانشکده برق، مکانیک، عمران و ریاضی هستند. جالب اینکه دانشکده برق شریف که محل تجمع بهترین استعدادهای کشور است بالاترین سهم را در هر دو درس داشته و به تنهایی 37 درصد از مبانی اقتصاد و 46 درصد از تحلیل دینامیک‌های سیستم را تشکیل می‌دهد. عده‌ای از همین دانشجویان با استفاده از سهمیه استعدادهای برتر و عده‌ای دیگر نیز از طریق کنکور وارد دانشکده مدیریت و اقتصاد شده‌اند. بخشی از آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. افرادی که اکنون در بهترین دانشگاه‌های دنیا مشغول به تحصیل هستند و امیدوارم روزی برسد که نسل بعدی مدیران و اقتصاددانان ایرانی را تربیت کنند. چند روز گذشته که مواردی در مورد احتمال صفر شدن ظرفیت دانشکده‌ای که در آن تحصیل کردم به گوش می‌رسید افسوس می‌خوردم که اگر دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف نبود، آن‌ها الان کجا بودند و در روزگاری که ضعف مدیریت و اقتصاد بیش از پیش خود را در آمار مرکز آمار ایران نشان می‌دهد به چه کسانی قرار بود امیدوار باشم که روزی مرحمی برای مشکلات کشور شوند؟

[1] پس از کسر ثبت‌نامی‌های دانشکده مدیریت و اقتصاد.

Read Full Post »

توضیح.

پیرو اعلام وزات علوم مبنی بر صفر شدن ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف هر کدام از اعضای کافه‌اقتصاد نوشته‌ی کوتاهی در ارتباط با این دانشکده نوشته‌اند. پست قبلی به نوشته محمدرضا اختصاص داشت. امروز نوشته فرید را با هم می‌خوانیم.

—————————————————-

در این نوشته کوتاه، من به تنها یک نکته از میان نکاتی که می‌توان در این باره گفت اشاره می‌کنم. در رسانه‌ها در ستایش یا نکوهش دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف جوری صحبت می‌شود که انگار این دانشکده خیلی متفاوت از بقیه دانشکده‌های دانشگاه شریف است. مدعای من این است که این دانشکده اتفاقا از بسیاری لحاظ شبیه به دانشکده‌های دیگر شریف و احیانا دانشکده‌های دیگر دانشگاه‌های تهران است.

این دانشکده مثل عموم دانشکده‌های دیگر کارکرد اصلیش تحقیق و بویژه آموزش علمی است: مثل خیلی دانشکده‌های دیگر در شریف امتحان‌های جدی گرفته می‌شود و دانشجو نیاز دارد که حسابی درس بخواند. علاوه بر این، معیار پذیرش دانشجو در این دانشکده فرقی با معیار پذیرش در بقیه دانشکده‌ها ندارد. همچنین به زعم برخی در جذب نخبه‌ها و به زعم برخی در فرار دادن نخبه‌ها این دانشکده هیچ تفاوتی با مثلا دانشکده مهندسی مکانیک شریف ندارد.

مسأله دیگر این که اساتید هر دانشکده‌ای، چه دانشکده ادبیات تهران چه مکانیک امیرکبیر، یک مشت سیب‌زمینی نیستند که هیچ نظری در سیاست یا اجتماع نداشته باشند بلکه بخشی از قشر فرهیخته جامعه هستند و انواعی از نظرات و گرایشات فکری دارند و البته همان‌طور که اساتید دانشکده ادبیات تهران متخصص زبان فارسی هستند اساتید یک دانشکده اقتصاد متخصص در زمینه کارکرد بازارها هستند. اساتید و فارغ‌التحصیلان یک دانشکده اقتصاد کارشان این است که درباره عملکرد بنگاه‌‌های تولیدی و رفاه خانواد‌ه‌ها و یا درباره کارکردهای بازارهای آزاد و نقش دولت در اقتصاد نظر بدهند همانطور که کار یک پزشک این است که درباره کارکرد بدن و تشخیص بیماری‌ها نظر بدهد. همچنین، همانطور که علوم مهندسی و علوم پزشکی عمدتا توسط دانشمندان غربی توسعه پیدا کرده‌اند علوم اقتصادی نیز عمدتا توسط دانشمندان غربی توسعه پیدا کرده و اصولا همه دانشکده‌های کشور اعم از علوم مهندسی و پزشکی و مدیریتی و اقتصادی دارند از علوم غربی بهره می‌برند. اینکه برای مثال بگویند چون افراد این دانشکده علم غربی می‌خوانند باید تعطیلش کرد نوعی عوام‌فریبی است و با همین منطق باید تقریبا همه دانشکده‌های دانشگاه‌های شهر تهران را تعطیل کرد.

در کارکرد اصلی، در پذیرش دانشجو، در جذب یا فرار نخبه‌ها، در پرداختن به زمینه شغلی، در تحصیل علوم غربی و در بسیاری موارد دیگر هیچ فرقی بین دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف با سایر دانشکده‌های شریف یا مثلا دانشگاههای دیگر تهران وجود ندارد. این امر دلالت بر این دارد که برخورد بدتر با این دانشکده در مقایسه با دانشکده‌های دیگر چیزی جز تبعیض نیست و البته که یک شوخی تلخی است که کسی چنین تبعیضی را بخواهد پشت دلایل بی‌پایه و بی‌منطق پنهان کند.

Read Full Post »

توضیح.

اخیرا وزات علوم اعلامی داشته است مبنی بر صفر شدن ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف. جهت تعقیب آخرین اخبار در این زمینه به این وب‌سایت مراجعه کنید. همچنین اگر مایل به امضا در اعتراض به این تصمیم هستید اینجا را امضا کنید.  پیرو مسایل پیش‌آمده هر کدام از اعضای کافه‌اقتصاد نوشته‌ی کوتاهی در ارتباط با این دانشکده نوشته‌اند. در هفته پیش رو، هر روز نوشته‌ی یکی از اعضا در این‌باره منتشر می‌شود. امروز نوشته محمدرضا را با هم می‌خوانیم.

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

سخت است در مورد مسئله ی که ذاتاً سیاسی است، غیر سیاسی و فارغ از حب و بغض نوشت. این گونه بنا شده که دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف امسال پذیرش دانشجو نداشته باشد. این امر تلویحاً و در صورتی که برای یکی دو سال ادامه پیدا کند، معنایی ندارد جز بستن درِ دانشکده. سعی می کنم دلایل مخالفت خودم با این مسئله را بدون وارد شدن به مسائل سیاسی و همچنین بدون در نظرگرفتن اینکه خودم فارغ التحصیل آن دانشکده هستم، بنویسم.

استدلال کلی که برای این مسئله بیان شده است، وجود نقاط ضعف اساسی در این دانشکده است، مانند: کمبود هیئت علمی، کیفیت و کمیت پایین مقالات چاپ شده بین المللی توسط اعضای دانشکده و صرفاً میدان دادن به همفکران برای ورود به دانشکده. [1]

بر آن نیستم که به این انتقادات جواب بدهم. پاسخ به آنها موضوع این نوشته نیست و من هم بهترین کسی نیستم که می توانم در این گونه موارد اظهار نظر کنم. در حالت حدّی، فرض می کنم که این موارد همگی در دانشکده ی مدیریت و اقتصاد شریف اتفاق می افتد. می خواهم صرفاً یک سوال مطرح کنم: مگر این تنها دانشکده ای است در ایران که درگیر این مسائل است؟ به صورت دقیق تر، تاریخ 15 سال ابتدای تاسیس بقیه ی دانشکده های مدیریت/اقتصاد ایران را ببینید. آیا به کارنامه ی بهتری برمی خورید؟ اصلاً، در مراکز علمی کشور ما که به علوم انسانی مشغولند (حوزوی و دانشگاهی)، کدام یک تحمل تفکر مخالف خود را دارند؟ کدام یک حاضرند به کسی که که او را از نظر علمی با صلاحیت می دانند، ولی دارای آرای متفاوت، فرصت بدهند تا در یک محیط علمی نظراتش را به صورت پیوسته بیان کند. اگر مسئله این گونه هست که بیان شد، پس باید سعی کنیم مشکل را در جای دیگری جستجو کنیم، و گرنه با مطرح کردن این انتقادات باید در تمام/اکثر مراکز علوم انسانی کشور را ببندیم[2].

بازهم فرض می کنم تمام انتقادات گفته شده وارد باشد. این دانشکده 10 تا 15 سال از منابع کشور مصرف کرده و فرصت هایی را برای ادامه برای کشور فراهم آورده است. نقاط قوتی دارد که من به دو تا از آنها اشاره خواهم کرد. اگر هدف به سامان کردن امور است، می توان و باید نقاط ضعف را حل کرد، نه که کلاً صورت مسئله را پاک کرد. همیشه خراب کردن آسان است، ولی ساختن، زمان بر و هزینه بر است، نیاز به آزمون و خطا دارد، عزم جدی می خواهد، صبر برای ادامه ی کار و مواردی از این قبیل. با خراب کردن، تمام هزینه ی های مادی و معنوی صورت گرفته باد هوا می شود.

حال تنها به دو مورد نقطه ی قوت دانشکده (به خصوص گروه اقتصاد که از آن اطلاعات بدون واسطه دارم) اشاره می کنم:

  • الف: دغدغه ی اقتصاد ایران در دانشکده و به خصوص در شخص دکتر نیلی به حد اعلا دیده می شود. اگر بناست تزی انجام شود، یا حتی پروژه ای درسی، مهم است که به اقتصاد ایران مربوط باشد و یا حتی الامکان از داده های ایران استفاده شود، تئوری های مطرح در مورد اقتصاد ایران تست شود یا اندازه گیری ها برای شاخص های اقتصاد ایران انجام شود.

ب: مسئله ی به مراتب مهم تر، در دانشکده سعی می شود که حرف هایی که در کلاس های درس و یا در پایان نامه ها زده می شود، در حد مقدور دقیق و علمی باشد؛ به چه معنا؟ به این معنا که روش مرسوم در جریان اصلی علم اقتصاد را دنبال کند. چرا این نکته مهم است؟ متاسفانه زدن حرفی که سر و ته نداشته باشد، آسان است و لذا زیاد از این نوع حرف ها می شنویم و البته هزار مَن از آن، یک قِران ارزش ندارد. حرفی که از روی منطق مشخصی زده می شود، و لو اینکه غلط باشد، یک مزیت دارد که می توان اشتباهش را به خوبی نشان داد یا حداقل نقطه ی افتراقش با حرف مخالف را به درستی درک کرد.

  • کمی مشخص تر حرف بزنم. اگر کسانی که در پی بستن این دانشکده هستند، واقعا نگران تئوری سازی برای اقتصاد اسلامی و موارد مشابه آن هستند (که البته قصدشان برایم واضح نیست)، باید به این واقعیت دقت داشته باشند که «رو بازی کردن» اعضای دانشکده در اظهار کردن نظراتشان در باره اقتصاد اسلامی و وجود، امکان یا امتناع آن،  این مزیت را دارد که می شود با آنها وارد بحث سازنده شد. این یک واقعیت بسیار ساده و البته بدیهی است که علم (به صورت کلی و اقتصاد اسلامی/علم بومی) در محیطی که همه با همه ی مطالب مورد بحث موافق باشند، رشد نمی کند. نعمت وجود یک منتقد خوب برای تفکر را نباید دست کم گرفت. ده ها و بلکه صدها مرکز علمی در ایران می تواند روی اقتصاد با رویکردهای متفاوت کار کنند و در یک کارزار علمی دستاوردهایشان را به یکدیگر ارائه کنند تا حرف ها شنیده شوند و حرف های درست تر خود را نشان دهند.
  • این نکته تفصیل بیشتری می طلبد، ولی آنچه که در دنیای غرب هم جاری است و مزیتش هم تخصص گرایی است، این است که رویکردهای مختلفِ (مثلاً) علم اقتصاد در دانشگاه های مختلف کار می کنند؛ مثلاً سخت بتوان یک دانشکده را یافت که هم در جریان اصلی علم اقتصاد به شدت یکه تاز باشد و هم در اقتصاد رفتاری. اگر یک دانشکده بر اقتصاد رفتاری تکیه می کند، سعی می کند منابعش را بیشتر روی همین موضوع متمرکز کند. از همین ایده می توان در ایران استفاده کرد. لزومی ندارد که همه ی رویکردهای رقیب در تک تک دانشکده های ایران وجود داشته باشند. می توان اینگونه بود که اقتصاد نئوکلاسیک را از جایی آموخت و اقتصاد اسلامی را در جایی دیگر. اگر محیط علمی سالم باشد، کم کم این افکار و ایده ها به ملاقات هم خواهند رفت تا رویکردهای بهتر از بین آنها به مرور زمان مشخص شود.
  • نکته ی دیگری که در این زمینه می خواهم اضافه کنم، این است که ساختن علم بومی (به هر معنایی) مستلزم یادگیری کلیات و روش شناسی علوم حاضر در دست بشر است. باید دستاوردهای کنونی بشر در عرصه ی علم فهمیده شود، کاستی های آن با توجه به ارزش ها و مسائل خاص ما مورد ارزیابی قرار گیرد، و سپس ساختن تئوری های رقیب آغاز شود. اگر فکر کنیم که مثلاً می توانیم با بستن در یک دانشکده که به اصطلاح علوم غربی و سکولار را ترویج می کند، از ترویج این نوع تفکرات در کشور جلوگیری کنیم، اشتباه است. آنچه که در دانشکده ی مدیریت و اقتصاد شریف تدریس می شود، با آنچه در بقیه ی دانشکده های مدیریت و اقتصاد کشور تدریس می شود، تفاوت عمده ای ندارد (شاید منابع کمی جدیدتر باشند). اگر این دلیل خوبی برای بستن یک دانشکده بود، شاید باید درِ کلّ دانشکده های علوم انسانی کشور را می بست.
  • و آخرین نکته، بستن دانشگاه و دانشکده از شأن مملکت ما به دور است. علم ارزش دارد، به این دلیل که بناست انسان ها را از جهل برهاند و به آنها سود برساند. این سودرسانی البته فرآیندی است طولانی، ولی نقطه ی شروعش دانشگاه است. کشور ما به اوج نمی رسد مگر اینکه عالم ما بتواند بدون دغدغه های جانبی تحقیق کند و نتایج تحقیق خود را حداقل به جامعه ی علمی عرضه کند. اگر از این حداقل ها مضایقه شود، سرنوشت خوبی در انتظار ما نخواهد بود.

 ——————————————-

[1] البته یک سری مسائل دیگر هم بیان شده که به نظرم نامربوط تر از آن هستند که من در این جا از آنها نام ببرم.

[2] ممکن است گفته شود که کار اشتباه از سوی هر کس انجام گیرد اشتباه است… البته که این جور است، ولو اینکه دانشکده ی مدیریت و اقتصاد شریف باشد و بحثی در این نیست. منتها مسئله چگونگی برخورد با اشتباه است. در برخورد/اصلاح اشتباه، باید در کشور وحدت رویه وجود داشته باشد. اگر سیاست وزارت علوم این است که هر دانشکده ی علوم انسانی باید فلان مقدار مقاله ی چاپ شده در سال داشته باشد، بسم الله. این معیار را اعلام کنید و همه را با این محک بسنجید. اگر معیارِ به کارگیری هیئت علمی در تمام دانشگاه ها صرفا رزومه ی علمی است، باید این معیار برای تمام دانشکده ها باشد. حرف من بسیار ساده است: یک بام و دو هوا اشتباه است؛ اگر هر معیاری برای نقد عملکرد یک دانشکده دارید، آن را به تمام دانشکده ها در کشور به صورت یکسان اعمال کنید و بعد متناظراً تصمیم بگیرید.

Read Full Post »

همان‌گونه که متوجه شده‌اید در کافه، هر چند وقت یکبار ما یک پست گروهی داریم. در ادامه دو پست قبلی که سوال‌های «چرا علم اقتصاد در ایران جدی گرفته نمی‌شود؟» و «دلایل عقب‌ماندن رشته اقتصاد از رشته‌های موفق‌تر دانشگاهی (مانند مهندسی و پزشکی) در ایران چیست؟»  را به بحث گذاشتیم، این بار به این سوال می‌پردازیم که «آیا دروس اقتصاد که در دانشگاه‌های خارج از کشور تدریس می‌شود، در ایران کاربرد عملی دارد؟. خوشحال می‌شویم اگر شما جواب دیگری به این سوال دارید، در بخش نظرات با ما در میان بگذارید.

—————————————

سروش

مدعای من این است که علم اقتصادی که درخارج از کشور، مثلا آمریکا، تدریس می‌شود همان اندازه در ایران کاربرد دارد که میانگین علوم مهندسی که در غرب تدریس می‌شود در ایران کاربرد دارد. عمده دلیل مدعای من به نفس این علوم برمی‌گردد. برای تقارب به ذهن اجازه بدهید از مهندسی نقت مثال بزنم. در طول دکترای مهندسی نفت در دانشگاه‌های آمریکا، معمولا شما بر روی لایه‌های زمین‌شناسی که در اعماق خلیج مکزیک و یا ایالت تگزاس وجود دارد متمرکز می‌شود. در این میان می‌توان مدعی شد که مثلا نوع لایه‌های نفتی در ایران کاملا متفاوت با تگزاس و یا خلیج مکزیک است و شاید علومی که یک دکترای نفت دانشگاه تگزاس می‌آموزد به کار استخراج نقت در ایران نمی‌آید. آیا آن مقدمه‌ چنین نتیجه‌ای را بدست می‌دهد؟ قطعا خیر. ممکن است دکترای نفت مذکور تنها بر روی مخازن نفتی خلیج مکزیک تحقیق کرده باشد که بسیار دور از مخازن نفتی ایران است، ولی نکته اساسی تخصص در نوع زمین خاص نیست. نکته اساسی یادگیری روش‌ها و مبانی مهندسی است که در دوره دکترا آموخته می‌شود. در دوره دکترا دانشجو می‌آموزد که چگونه از مبانی علم مهندسی نفت یک پروژه واقعی را در عمل پیاده کند. رشته اقتصاد نیز دقیقا داستانی مشابه دارد. مثلا فردی که اقتصاد آموخته و بر روی بیمه‌های درمان در آمریکا، یا قوانین حقوقی مثلا حق اختراع و نوآوری یا ورشکستگی در آمریکا، بازار کار در آلمان و یا حتی محیط‌ زیست در کانادا کار می‌کند، آموخته چگونه می‌توان مبانی علم اقتصاد که دانش اقتصاد خرد، کلان و سنجی هستند را در علم پیاده کند. این دقیقا دانش و قابلیتی است که به درد ایران می‌خورد. مانند دکترای نفت که بدون تحقیق نمی‌داند چگونه باید نفت را از مخازن ایران استخراج کرد، دکترای اقتصاد مثلا انگلستان نیز بدون تحقیق نمی‌داند بهینه نظام ارزی در ایران، نظام بیمه درمانی اقتصادی در ایران و جواب هزاران مسئله دیگر چیست. باید به این اقتصاددان وقت داد و منابع مالی کافی برای تحقیقش تدارک دید تا وی بتواند جواب هر کدام از سوالات فوق را بر اساس دانش اقتصادش پیدا کند.

فرید

بنظرم اثری که دانش‌آموختگان و محققان بر زندگی واقعی مردم دارند عمدتا غیرمستقیم است و نه در افق یکی دو سال بلکه در بازه‌ای به اندازه حداقل ده یا بیست سال محقق و درک می‌شود. مثلا در حال حاضر بسیاری از اقتصاددان‌های درجه یک با سیاست‌های مالیات و بودجه دولت آمریکا مخالف هستند اما احتمالا تأثیر خاصی هم در جهت بهبود این سیاست برای سال بعد نمی‌توانند داشته باشند چون عمدتا قدرت سیاسی ندارند و اینجور سیاست‌گزاری‌ها یک برآیند سیاسی است تا نتیجه تحقیقات و توصیه‌های علمی. اما مسلما می‌توان نتیجه تحقیقات اقتصاددان‌ها در دهه‌های اخیر را در بهبود رویکردهای سیاست‌گزاری در آمریکا و برخی کشورهای دیگر ردیابی کرد.

به همین طریق، بنظرم بیشترین کاری که از یک محقق اقتصاد در جهت بهبود اقتصاد ایران می‌توان انتظار داشت مشارکت و کمک به تحقیقات هدفمند در مورد مسایل اقتصاد ایران است. از این دریچه، دوره‌های قابل قبول دکترای اقتصاد در خارج از کشور اصلی‌ترین دانش و مهارت‌های لازم برای تحقیق علمی درباره مسایل اقتصادی هر کشوری از جمله مسایل اقتصاد ایران را آموزش می‌دهند. من با نظر سروش در این زمینه کاملا موافقم و بجای تکرار حرفهای او برداشت دیگری از سؤال اصلی را جواب می‌دهم. ادعای من این است که کسی که در این دانشکده‌ها دکترای اقتصاد خوانده، اگر موضوع تحقیقات خود را مسأله‌ای مربوط به اقتصاد ایران تعریف کند می‌تواند در پاسخ دقیق‌تر و صحیح‌تر به این سؤالات کمک قابل‌توجهی کند ولی کمتر کسی هم این کار را می‌کند. دلیل اینکه چرا میتواند کمکی باشد عمدتا این است که کمتر کسی روی مسایل ویژه اقتصاد ایران تحقیق کرده و ما در مورد بسیاری از سؤالات خاص اقتصاد ایران جز نتایج کلی و ادبیات عمومی علم اقتصاد چیز دقیق‌تری نمی‌دانیم در نتیجه جا برای تحقیقات پایه‌ای وجود دارد. اما حداقل به دلایل ذیل بسیاری از دانش‌جویان و دانش‌آموختگان اقتصاد در خارج از کشور موضوع تحقیق خود را مسایل ویژه اقتصاد ایران تعریف نمی‌کنند:

  • برخی از مسایل اقتصاد ایران سؤال‌های جدیدی نیستند و بیشتر کاربرد دیگری از جواب یک مسأله حل‌شده هستند. مثلا ممکن است تأثیر سیاست‌های پولی بر تورم یک سؤال مطرح در بانک مرکزی ایران باشد که نهایتا با کاربرد نظریه‌های اقتصاد کلان و شیوه‌های مرسوم اقتصادسنجی قابل حل است. چنین سؤالاتی عمدتا ارزشی در محیطهای آکادمیک ندارند و برای کسی که می‌خواهد مثلا تز بنویسد انتخاب خوبی محسوب نمی‌شوند.
  • اما البته در زمینه اقتصاد ایران مخصوصا در حیطه‌های مربوط به اقتصاد توسعه می‌توان سؤالات جدید و جالبی پرسید که برای محیط‌های آکادمیک نیز ارزشمند باشد. در این صورت دو مانع جدی وجود دارد:
    – در برخی موارد محدودیت دسترسی به داده‌های اقتصاد ایران مانعی اساسی برای تحقیق بشمار می‌آید. در حال حاضر تعداد زیادی از محققان دنیا تحقیقات با کیفیت عالی در مورد اقتصاد برخی کشورها مثل کلمبیا، برزیل، مکزیک، فیلیپین و غیره را از طریق دسترسی به داده‌های این کشورها انجام داده‌اند.‌
    – جواب به سؤالات اقتصادی و توصیه‌دهی به سیاست‌گزاران بیشتر نتیجه تحقیق نه یک فرد بلکه گروهی از محققان است که کارشان مکمل همدیگر محسوب می‌شود و تحقیق هر کسی در تحقیق دیگران مورد استفاده قرار می‌گیرد. اینکه قبلا در مورد اقتصاد ایران تحقیقات بسیار کمی انجام شده کار را برای کسی که می‌خواهد موضوع تحقیق خود را سؤالی در اقتصاد ایران تعریف کند سخت می‌کند.
  • مسأله آخر این است که اصولا در خود ایران کمتر کسی احساس نیاز به تحقیقات جدی در اقتصاد ایران می‌کند. مثلا معلوم نیست دانشکده‌های اقتصاد در ایران اصلا راغب باشند که دانش‌آموخته‌های خارج از کشور را استخدام کنند. یا مثلا سازمان برنامه‌ و بودجه به‌عنوان مهم‌ترین نهاد تحقیقاتی در سطح اقتصادی تعطیل شده است و البته بسیاری مثال‌های دیگر.

نتیجه این‌که گرچه بنظر نگارنده دوره‌های دکترای اقتصاد در خارج از کشور محققانی تربیت می‌کند که قابلیت تحقیقات مفید در مورد مسایل اقتصاد ایران را دارند اما با این حال، حداقل در شرایط فعلی تعداد بسیاری از این دانش‌آموختگان به‌دلایلی که ذکر شد در عمل برای اقتصاد ایران کمکی نخواهند بود.

 کافی

ممکن است جواب این سوال این باشد که «نه چندان». اما رشته‌ی اقتصاد در خارج از کشور و کاربرد عملی آن در ایران از این نظر با بقیه رشته‌ها و بقیه کشورها چندان متفاوت نیست. بسیاری از درس‌هایی که در بسیاری از رشته‌ها تدریس می‌شوند مستقیما کاربرد عملی ندارند، حتی برای همان کشوری که دانشگاه در آن است.

اما آن چیزی که به عنوان رشته اقتصاد در دانشگاه‌های خارج از کشور تدریس می‌شود قابلیت این را دارد که افرادی را تربیت کند که دارای مهارت‌هایی تحلیلی باشند که بتوانند درباره مسائل اقتصادی فکر کنند، آن‌ها را با استفاده از شواهد و داده‌ها بسنجند، و راه حل‌های قابل اتکاتری ارائه بدهند. اگر چه در مورد این که دانشکده‌های اقتصاد جهان چه میزان در زمینه پرورش چنین افرادی (حتی برای کشور خودشان) چقدر موفق هستند جای بحث هست و انتقادهای بسیاری به دانشکده‌های اقتصاد، به ویژه به برنامه مقطع دکترای آن‌ها، وارد می‌شود. که برخی از این انتقادها مستقیما به روش‌شناسی علم اقتصاد فعلی برمی‌گردد. علاوه بر این، به نظر من، تفاوتی که اقتصاد (و علوم اجتماعی به طور کلی) با رشته‌های مهندسی دارند آن است که ماهیتا دقت و قدرت پیش‌بینی کمّی پایین‌تری دارند و این کاربردی بودن آن‌ها را، در هر کشوری که باشد، محدود می‌کند.

اما مسئله‌ای که هست آن است که، با وجود تمام این انتقادها و فضاهایی که برای بهتر شدن اوضاع وجود دارد یا ندارد، در حال حاضر بهترین گزینه موجود برای سیاست‌گذاری اقتصادی فارغ‌التحصیلان همین دانشکده‌ها هستند. و البته شاید برای کاربردی کردن آن‌چه فارغ‌التحصیلان در دانشگاه‌های خارج از کشور آموخته‌اند در ایران تلاش بیش‌تری هم لازم باشد. اما به سختی می‌توان راه دیگری را بجز به کار گرفتن آخرین آموزه‌های علم اقتصاد (و سایر رشته‌های مربوط به سیاست‌گذاری به طور کلی) تصور کرد که بتوان به آن برای به کار گرفتن آن در سیاست‌گذاری در ایران (و سایر کشورها) امید بست.

محمدرضا

قبلاً در یک پست توضیح داده ام که یک اقتصاددان چگونه به مسائل می نگرد. در آینده هم به تفصیل در مورد اینکه ما در دانشگاه های خارج از کشور چه چیزی فرا می گیریم، و یا به عبارت دقیق تر، علم رایج اقتصاد از چه عناصری تشکیل شده و روش شناسی آن چیست، مطلب خواهم نوشت. ولی در این فرصت کوتاه و به مقتضای این پست، بدون وارد شدن به مباحث نظری که این پاسخ بر آنها استوار است، و با حذف جزئیات نظر خودم را بیان می کنم.

اگر کسی فروض پایه ای علم اقتصاد در مورد انسان را نافذ بداند (انسانِ عقلانی که در پی حداکثر کردن سود/مطلوبیت خود است، با توجه به اطلاعات و باورهایی که دارد و با توجه به قیودی که محیط فیزیکی اقتصاد به او تحمیل می کند)، و روش علم اقتصاد را بپذیرد*، قسمت عمده ی آن چه که درخارج از کشور تدریس می شود، در ایران کاربرد دارد&. آنچه که نیاز به تطبیق دارد، شرایط فیزیکی اقتصاد مورد مطالعه و ساختارها و نهادهای موجود در آن است که نتایج مدل های اقتصادی را از منطقه ای به منطقه ی دیگر و از اقتصادی به اقتصاد دیگر متمایز می کند. شناسایی دقیق خصوصیات اقتصاد بومی، این امکان را برای اقتصاددان فراهم می کند تا بتواند از آموخته هایش استفاده کند. به عبارت دیگر، این که محقق از کدام قسمت از ادبیات موضوع استفاده کند و از کدام قسمتش خیر، بستگی به این دارد که محقق کدام علت ها را برای ارزیابی موضوع مورد نظر بیشتر تاثیرگذار می داند. با یک مثال کوتاه منظورم را شفاف تر می کنم.

در ادبیات بازار کار «واقعیت» های زیادی در مورد بازار کار آمریکا استخراج شده است (احتمالاً دلیل تمرکز بیش از حد ادبیات روی بازار کار آمریکا وجود داده های فراوان و با جزئیات زیاد، اعتماد زیاد محققان به کیفیت داده ها و همچنین این ایده است که اقتصاد آمریکا نزدیک ترین مثال به مدل ایده آل اقتصاددانان است). یکی از این واقعیت ها این است که نوسانات نرخ بیکاری بسیار بیشتر از آن چیزی است که مدل های «استاندارد» بازار کار پیش بینی می کنند. با توجه به این واقعیت، مقالات بسیاری در پی آن هستند که با تشخیص علت این موضوع، این پدیده را توضیح دهند. به تعبیر دقیق تر، محققان دنبال این می گردند که چه خصوصیاتی در بازار کار آمریکا هست که در مدل های رایج دیده نشده و منجر به بروز این نوسانات شده است. روش هایی که مقالات تجربی برای استخراج آن واقعیت به کار می برند، تئوری هایی که برای توضیح آن پدیده پیشنهاد می شود، و روش هایی که برای تست مدل به کار گرفته می شود، همگی می تواند سررشته ای به محققین بازار کار ایران دهد تا سوالات متناظری مطرح کنند، واقعیت ها را استخراج کرده، به توضیح آن پرداخته و سپس آن را تست کنند. بدیهی است که نمی توان نتایج مقالات بازار کار آمریکا را به ایران تعمیم داد، زیرا که ما اصلاً نمی دانیم که آیا آن واقعیت های تجربی در بازار ایران هم صادق هست یا نه، و اگر هست، آیا همان توضیحات برای بازار کار ایران صدق می کند یا نه. مثلاً، یک پاسخ به سوال مذکور در مورد بازار کار آمریکا توسط کنن (2010) بر مولفه های زیر استوار است: عدم تقارن اطلاعات بین بنگاه و نیروی کار و در اختیار بودن تمام قدرت چانه زنی در دست نیروی کار. این که این فروض روی شرایط فیزیکی اقتصاد در اقتصاد ایران به طور معقولی برقرار هست یا نه، به تجربه و شهود محقق بر می گردد و چیزی است که محقق باید از تعامل با اقتصاد ایران و داده هایش بیاموزد.

پانوشت:

* دقت شود که علم اقتصاد هم مانند بقیه ی علوم در طول زمان تحول می پذیرد؛ ممکن است که بعضی از فروض آن یا روش شناسی آن که امروز کاملاً پذیرفته شده است، در آینده ای نزدیک یا دور، کاملاً ناپذیرفتنی شود.

& نکته ی دیگر اینکه سوال حاضر به ایران اختصاص دارد؛ در اینجا بحث نمی کنیم که علم اقتصاد چه قدر به درد می خورد؟ مستقل از اینکه علم اقتصاد به طور کلی چه قدر کاربرد دارد (کم یا زیاد)، سوال این است که آیا این علم در ایران به اندازه ی کاربردش در غرب (که محل تولد این علم بوده) به درد می خورد یا نه.

مرجع:

Kennan, J. (2010). Private information, wage bargaining and employment fluctuations. Review of Economic Studies77(2), 633-664.

مرتضی

نقل قولی از جان مینارد کینز وجود دارد که چنین می‌گوید «اقتصاد گزاره‌هایی که بتوان بی‌درنگ از آن‌ها برای سیاست‌گذاری استفاده کرد را در اختیار ما نمی‌گذارد، بلکه روشی برای تفکر به مسائل را به ما می‌آموزد»، بنابراین نباید از دانش اقتصاد انتظار داشت که جواب مشکلات را در دست ما بگذارد بلکه راهی را به ما می‌آموزد تا بتوانیم چاره مشکلاتمان را بیابیم. با توجه به این نکته، معتقدم دوره‌های اقتصادی که در داخل کشور ارائه می‌شود (به غیر از مواردی انگشت‌شمار) نتوانسته‌اند چنین هدفی را برآورده کنند و اقتصادخواندگان داخلی گهگاه از ساده‌ترین اصول اقتصاد نیز بی‌خبر هستند. بنابراین باور دارم که گذراندن دوره کارشناسی اقتصاد در دانشگاه‌های معتبر دنیا می‌تواند اقتصاددانان قدرتمندی در اختیار کشورمان بگذارد، چراکه تفکر اقتصادی در آن‌ها به درستی آموزش داده می‌شود. برای اثبات این گزاره کافی است نگاهی به محتویات دروس دوره کارشناسی و منابع آن‌ها در داخل و خارج از کشور انداخت! در مورد دوره‌ی دکتری، تصور می‌کنم افرادی که قصد گذراندن چنین دوره‌هایی را دارند قطعاً نحوه تفکر اقتصادی را آموخته‌اند و از آنجا که دوره‌های خوب اقتصاد دنیا بسیار مجرد هستند، حداقل تا جایی که اطلاع دارم، و اقتصاددانانی را تربیت می‌کنند که در یک زمینه بسیار خاص تخصص دارند ممکن است گذراندن چنین دوره‌هایی بدرد مشکلات اقتصادی کشور نخورد زیرا به نظر می‌رسد تسکین مشکلات اقتصادی فعلی نیازمند چنین دانشی نباشد. البته نباید از این نکته غافل شد که چنین اقتصاددانانی برای محیط دانشگاهی ما بسیار لازم هستند، آنجا که اساتید مجهز به دانش روز دنیا می‌توانند کیفیت دوره‌های داخلی اقتصاد را بهبود بخشند.

بابک

برای بررسی اثربخشی دوره های اقتصاد در خارج از ایران برای اقتصاد ایران من برنامه های آموزشی علم اقتصاد در دانشگاه های غربی را  به دو بخش تقسیم می کنم: بخش آموزش و بخش تحقیق.

در بخش آموزش به طور معمول متدولوژی علم اقتصاد و تکنیک های مورد نیز برای تحقیق در علم اقتصاد به دانشجویان تدریس می شود. اقتصادانان در مطالعات خود از تئوری های ریاضی و آمار جهت مدل سازی و آزمون فرضیه های اقتصادی استفاده می کنند و این متدولوژی توسط اقتصاددانان نه تنها برای مطالعه فکت های اقتصادی بلکه برای مطالعه مسائلی در سایر زمینه های علوم اجتماعی مانند علم سیاست، علوم اجتماعی، جرم شناسی نیز مورد استفاده قرار گرفته است و کاربرد و قابلیت انعطاف آن در حوزه های مختلف علوم اجتماعی مورد ارزیابی قرار گرفته است. دانشجویان سال اول دوره دکتری در رشته اقتصاد به طور معمول با این نظریه ها و تکنیک های ریاضی و آمار آشنا می‏ شوند تا بتوانند توانایی لازم برای مدل سازی و تست فرضیه ها پیدا کنند. بنابراین  اگرچه فارغ التحصیلان رشته اقتصاد در خارج از ایران می توانند از تکنیک هایی که در سال اول به عنوان دروس اصلی فرا گرفته اند برای مدل سازی و مطالعه پدیده های اقتصادی در ایران مورد استفاده قرار دهند ولی به طور آشکار این ابزارها برای مطالعه اقتصادهای غربی طراحی شده و توسعه پیدا کرده است. به عبارت بهتر برخلاف قوانین مکانیکی که در همه ی نقاط دنیا ثابت هستند، لزوما قوانین و روابط اقتصادی قابل تعمیم به همه ی نقاط دنیا نیستند، کما اینکه گروهی از اقتصاددانان غربی با معرفی اقتصاد بعد از توهم(Post-autistic Economics) تعمیم دادن قوانین و روابط اقتصادی به تمامی گروه ها و افراد در جامعه و نحوه مطالعه اقتصاد توسط جریان اصلی را مورد اعتراض قرار داده اند. بنابراین اقتصاددانان ایرانی در درجه اول باید نشان دهند که به ابزارهای مناسبی برای تحلیل مجهز شده اند و باید شروع به استفاده از این ابزارها برای تحقیق و مطالعه در اقتصاد ایران نمایند تا قابلیت و کاربرد این ابزارها را به نمایش بگذارند. اما این سوال وجود دارد که آیا بازار شغل برای فارغ التحصیلانی که بر روی اقتصاد ایران مطالعه کرده اند به خوبی بازار مطالعه در سایر زمینه ها است؟ علاوه بر این، آیا کسی در دپارتمان های اقتصاد حاضر می شود تا هدایت موضوعی با عنوان اقتصاد ایران را بپذیرد؟

بعد از تدریس درس های اصلی در سال اول، در سال دوم دانشجویان در دانشگاه های خارج از ایران برای تحقیق در این رشته آماده می شوند و با مطالعه های رایج در این رشته آشنا می‏گردند تا بتوانند سوال مناسب برای تحقیق را انتخاب کنند. در اینجا این سوال جدی مطرح می شود که آیا دغدغه های ذهنی دانشجویان ایرانی منطبق با اقتصاددانان غربی است؟ آیا سوالات و تحقیقاتی که در سمینارهای هفتگی برای دانشجویان ارائه می شود هم سو با سوالات تحقیقی دانشجویان ایرانی است؟ از طرف دیگر این سوال مطرح است که آیا همه ی دوره های اقتصاد در خارج از ایران به دانشجویان اقتصاد علم سیاست گذاری و تحلیل اثرات یک سیاست را آموزش می دهند یا اینکه دانشجویان تنها توانایی توصیف پدیده ها را پیدا می کنند؟ در واقع اگر بخواهیم که دانشجویان اقتصاد در ایران بتوانند اثربخش باشند و دانش خود را برای بهبود و پیشرفت شرایط اقتصادی در ایران به کار ببرند باید این توانایی را داشته باشند تا علاوه بر تحلیل های پوزیتیو بتوانند تحلیل های نرمتیو در حوزه اقتصاد ایران ارائه کنند. و در نهایت اینکه، بنا به تجربه شخصی، به نظر می رسد در دانشگاه های خارج از ایران اساتید علاقه مند به هدایت پروژه هایی هستند که تنها برای خودشان از جذابیت برخوردار است و چالش هایی که اقتصاد ایران عمدتا در حوزه نهادها و اقتصاد سیاسی با آن مواجه است به ندرت مورد علاقه اساتید اقتصاد در خارج از ایران است.

در مجموع، اگرچه برنامه های اقتصاد در دانشگاه های غربی در آموزش تئوری ها و تکنیک های ریاضی و آماراز کیفیت قابل توجهی برخوردار هستند، لزوما تمامی دانشکده های اقتصاد در خارج از ایران این امکان را برای دانشجویان فراهم نمی کنند تا بتوانند بر روی موضوعاتی مطالعه کنند که برای اقتصاد ایران مفید یا کاربردی باشد.

سهیل

“Is the fulfilment of these ideas a visionary hope? Have they insufficient roots in the motives which govern the evolution of political society? Are the interests which they will thwart stronger and more obvious than those which they will serve?

I do not attempt an answer in this place. It would need a volume of a different character from this one to indicate even in outline the practical measures in which they might be gradually clothed. But if the ideas are correct -an hypothesis on which the author himself must necessarily base what he writes- it would be a mistake, I predict, to dispute their potency over a period of time. At the present moment people are unusually expectant of a more fundamental diagnosis; more particularly ready to receive it; eager to try it out, if it should be even plausible.

But apart from this contemporary mood, the ideas of economists and political philosophers, both when they are right and when they are wrong, are more powerful than is commonly understood. Indeed the world is ruled by little else. Practical men, who believe themselves to be quite exempt from any intellectual influences, are usually the slaves of some defunct economist. Madmen in authority, who hear voices in the air, are distilling their frenzy from some academic scribbler of a few years back.

I am sure that the power of vested interests is vastly exaggerated compared with the gradual encroachment of ideas. Not, indeed, immediately, but after a certain interval; for in the field of economic and political philosophy there are not many who are influenced by new theories after they are twenty-five or thirty years of age, so that the ideas which civil servants and politicians and even agitators apply to current events are not likely to be the newest. But, soon or late, it is ideas, not vested interests, which are dangerous for good or evil.”

John Maynard Keynes (1936),

The General Theory of Employment, Interest and Money”,

The Last Paragraph of the Last Chapter of the Book.

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: